دل دریایی
آدم بعضی وقتها دلش می گیره و دوست داره یه کمی سبک بشه، گریه کنه، با دوستی درد دل کنه، توی خیابان یا پارک قدم بزنه، به بعضی ها بد و بیراه بگه، شعر بخونه، موسیقی گوش بده ، سیگاری دود کنه و اگه جیبش پرباشه و گوشه دنجی پیدا کنه پیاله رو سرکشیده و خلاصه دست به کارهایی میزنه تا فراموش کنه و یا به آرامش موقتی برسه. همه ما با توجه به شرایط زیادی یکی از این راهها و یا ترکیبی از این موارد را بکار می گیریم. مدتهاست که زندگی و در کل همه چیز برایم خنثی و بی تفاوت شده و دوستان نزدیک خوب می دو نن که دنیا برام ... است. بگذریم گاهی که دلم می خواد هوایی تازه کنم در پستو های ذهنم مجموعه آثار "شاملو" را ورق میزنم :
دلتنگی های آدمی را باد ترانه ای می خواند
رویاهایش را آسمان پرستاره ناشماره می گیرد
وهر دانه برفی به اشکی نریخته می ماند
سکوت سرشار از ناگفته هاست.
و یا این شعر:
"غزلی در نتوانستن"
از دست های گرم تو.....
چشمه ساری در دل و آبشاری در کف
آفتابی در نگاه و فرشته ای در پیراهن،
ازانسانی که تویی قصه ها می توانم کرد غم نان اگربگذارد.
