ارتباطات و زود جاماندن و فراموشی
نمیدانم من آهسته می روم یا دیگران بنزین سوپر در کفشهایشان می ریزند؟
آری هر چه هست از قافله جا مانده ام و کاروان دارد با سرعتی که هر روز فاصله مرا با دیگران بیشتر می کند به پیش می رود و به زبان ارتباطات دچار « شکاف دیجیتالی» می شوم . اما چرا؟ به راستی من و شما در کجای جهان ایستاده ایم که در جهانی که جند دهه پیش "مک براید" گزارش آن را « یک جهان چندین صدا » نامید صدایمان فرکانس و طول موج زیادی ندارد به گونه ای که صدای نزدیکان خود را هم نمی شنویم.
آری از قافله دور شده ام و ترسم از این است که فراموش شوم و تنها بمانم و در روز واقعه کسی به دادم نرسد. درد این است طبیبی که نمی شناسمت.
شما که نمی دانم کیستی بیا با هم از این زاویه نگاه کنیم که شاید سر کاروان ما را نمی شناسد و بدتر اینکه ما او را نمی شناسیم . دهکده جهانی "مک لوهان" را همه می شناسند اما که می داند کد خدای این دهکده کیست؟ و حامیان این کدخدا کیستند و چیستند؟
